مولانا محمد بن احمد بيغمى

55

داراب نامه ( فارسى )

معلوم است اما حاليا روزگار چنين دست داد و هر بلايى كه بر جان ما آمد از آن بود كه اعتماد بر برادر كرديم . ما از پدر شنيده بوديم كه شموط حرام‌زاده است ، باور نمىكرديم . اكنون معلوم كرديم كه آن سخن كه پدر ما گفت راست بوده است كه ما بسبب آن حرام‌زاده در بند و بلا افتاديم . اكنون اى املاق ترا بدان طلب كرده‌ايم كه با تو رازى در ميان نهيم . اما وقتى خواهيم گفتن كه با ما سوگند بخورى تا بر تو اعتماد كنيم و آنچه در دل داريم بگوييم . املاق گفت روا باشد . سوگند ياد كرد كه با شما متفق باشم و هرچه شما بگوييد از سخن شما بدر نروم . شماس گفت اى املاق چون سوگند خوردى بشنو تا بگويم . گفت بگوييد . گفت هيچ ميدانى كه سيف الدوله چه كرده است ؟ وليد خالد را در بند كرده است و با پهلوان طرم‌تاش كه بفرمان عسطور روم آمده است حرب مىكند و اعتماد بر ايرانيان كرده است . عسطور شاه و سرور يمنى درانگيز سپاه‌اند كه جواب كار ايرانيان بگويند . اين عين الحيات دختر شاه سرور يمنى است ، به پدرش نمىدهد . فردا كه سپاه يمن و سپاه شام و سپاه مصر و حلب و روم و فرنگ همه جمع شوند ، ملك داراب كى حريف ايشان خواهد بودن ؟ البته ايرانيانرا تار و مار خواهند كردن و آنگاه كارى با سيف الدوله كنند كه تا عالم باشد از آن باز گويند . ما او را نصيحت كرديم قبول نكرد . ما را بند فرمود . فردا باشد كه از بند رهايى يابيم دانيم كه با دشمنان چه بايد كردن و كسانى كه با ما نيكى كرده باشند عذر ايشان دانيم كه چون بايد خواستن . اى املاق اگر تو فرمان ما مىبرى زود براحتها مىرسى . هم در پيش وليد خالد و هم در پيش سرور يمنى و هم در پيش ربيعاى قيصر و هم در پيش پهلوان طرم‌تاش نيكونام گردى . املاق گفت آن كدام است ؟ شماس گفت آن كدام است ، آنست كه امشب سيف الدوله بر سر طرم‌تاش شبيخون خواهد بردن . اگر تو با [ ما ] يكى مىشوى ، ما امشب پهلوان طرم‌تاش را خبر كنيم و بعد از آن